از نقطه ای بترس که شیطانیت کند...

از باغ می برند چراغانیت کنند / تا کاج جشن های زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار / تنها به این بهانه که بارانیت کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند / اینبار می برند که زندانیت کنند
ای گل گمان نکن به شب جشن می روی / شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست / از نقطه ای بترس که شیطانیت کند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست / گاهی بهانه ایست که قربانیت کند

و دوباره شروع میکنم...

/ 0 نظر / 29 بازدید