صفحه ویژه یادبود استاد حمدالله ساعتی

یادم می آید در دوران طفولیتم، آقای ساعتی دوستی بسیار محکم و دیرینه ای با پدر و خانواده ام داشت و این دوستی باعث آن شده بود که معلم زبان انگلیسی تمام خانواده ما بدون هیچ شک و شبهه ای ایشان باشند. حتی یادم نمی آید که در منزل ما حرفی از کلاس زبان هم به میان آمده باشد و فقط و فقط آقای ساعتی مطرح بودند.

در دوران ۳ یا ۴ سالگی بودم که با همان حال و هوای کودکی وسط کلاس درس خواهر و برادرم وارد میشدم و هیو هیو گویان باعث خنده آقای ساعتی و خجالت برادر و خواهرم میشدم و بعد از مدتی که این اتفاق به امری عادی تبدیل شد من در آغوش ایشان با یک پستونک ساکت و آرام مینشستم و گوش میدادم تا کلاس تمام شود. البته بعد ها که این ماجرا را آقای ساعتی و خانواده برایم تعریف کردند بسیار شگفت زده شدم چون به معنی واقعی کلمه آقای ساعتی معلم محبوب و دوست داشتنی من بود و حقیقتا نمیدانم از کی با ایشان اینقدر صمیمی شدم.

از ویژگی های فراموش نشدنی آقای ساعتی وقت شناسی ایشان بود. همیشه راس ساعت که میگفتند می آمدند نه یک دقیقه زودتر و نه یک دقیقه دیرتر و هرگز نشد که یک جلسه غیبت کنند. حتی اگر زودتر میرسیدند آنقدر در کوچه قدم میزدند تا زمان طی شود و سر ساعت زنگ را میزدند. البته یکبار در دوره راهنمایی که حسابی شوق فرار از درس داشتم به ایشان گفتم چرا هیچوقت دیر نمیکنین یا مثلا یک جلسه غیبت!! با همان خنده همیشگی گفتند اسم من ساعتیه و باید مثل ساعت دقیق باشم. البته من با اینکه دیوانه وار عاشق فرار از کلاس و درس بودم اما هیچوقت از با آقای ساعتی بودن یک لحظه دلخور نبودم و این را از صمیم قلب میگویم.

خوب به یاد دارم که مدتی بعد که درس و مشق بر وفق مراد شد بیشتر با هم گپ میزدیم و وقت بیشتری برای صحبت پیرامون زندگی روزمره و حال و هوای جوانی من با هم می گذاشتیم.
وقتی چای آوردم شیشه دارویی از کیف چرمی (این کیف فوق العاده محبوب من بود، یک کیف چرمی بزرگ با یک کمربند که از پشت به روی آن می آمد و هر چیز که فکرش رو هم نمیکردم در آن بود) در آوردند و یکی دو قاشقی از آن در فنجان های چای ریختند. اصلا" کار به پرسیدن هم نرسید و آنقدر بوی خوبی به مشامم رسید که گفتم هرچی که هست معرکست! آقای ساعتی با لبخند همیشگی به تشریح موادی که با هم مخلوط کرده بود و درون شیشه ریخته بود پرداخت و طرز تهیه آن را روی یک برگ از دفتر دوخط کاهی ۴۰ برگ نارنجی که داشتم به انگلیسی نوشت. بارها آن دستور را اجرا کردم اما تا به امروز حتی یکبار هم به آن طعم و عطر نرسیدم.

از ویژگی های دیگر آقای ساعتی محبت و خنده رویی و صبر زیادشان بود.
یادم هست یک روز در دوران دبیرستان که از شور و شوق دوران جوانی سرشار بودم و اصلا حواسم به درس نبود و خیلی بی حوصله بودم سر کلاس چند باری پرت و پلا جواب سوالات را میدادم، آقای ساعتی حتی یکبار هم اخم نکرد و با محبت چواب درست را میگفت و از من میخواست پشت سرشان تکرار کنم. امروز که به این رفتار فکر میکنم میبینم اگر در سر یکی از کلاس های من اگر کسی چنین کاری را انجام بدهد قطعا آن جلسه از درس محروم خواهد شد.
این ویژگی آقای ساعتی را هیچ وقت در هیچکس ندیدم و هیچوقت هم نمی توانم آنطور باشم.

آقای ساعتی که سالها با پدرم دوست و همکار بود همیشه با پدرم در تماس بودند و گه گاهی در منزل یکی از دوستان دیگرشان دور هم جمع می شدند. در اینجا مجالی برای آن نیست اما واژه "پدر و پسر" یادآور همه آن لحظه هاست. ایشان همیشه جویای حال من و برادر و خواهرم بودند و گه گاه که با هم صحبت میکردیم درست مثل این بود که از همه چیز خبر دارند.

از جمله دوستانی که در لحظه تحویل سال قطعا با پدرم تماس میگرفتند آقای ساعتی بودند و اولین تبریک از طرف دوستان پدرم به من از طرف آقای ساعتی بود.

از لحظه های ناب دیدار آقای ساعتی شرکت ایشان در عروسی من و همچنین عروسی خواهر و برادرم بود. خیلی خوب به یاد دارم در آن شب برفی فاصله حدود ۲ ساعتی را طی کردند تا به مراسم عروسی من بیایند و آنقدر مرا خوشحال کردند که ایشان را در آغوش گرفتم و بوسیدم. فکر میکنم به جز ایشان با بقیه مهمان ها فقط دست دادم و سلام و علیک....

۳ بار کنکور دادم که در همه آنها زبان را بالای ۵۰ درصد زدم و تا آخر دانشگاه ۹ واحد زبان انگلیسی خواندم که همه را از ۱۷ به بالا شدم، در این دوران حتی یک صفحه از دروس را قبل از امتحان نخواندم، اساتیدم در آن دفعه ای که به دلیل اختلاف فاحش نمره من با بقیه کلاس مجبور شدم مجددا امتحان شفاهی بدهم، از تسلط من در گرامر و خواندن متونی که با آنها هیچ آشنایی نداشتم متعجب شدند، حتی بیاد دارم با آنکه از متون دروس دوستان اطرافم در امتحان آشنا نبودم با اعتماد به نفس کامل تقلب میرساندم. این اعتماد به نفس در مورد زبان انگلیسی حاصل چشمه ای بود که آقای ساعتی در وجودم ایجاد کرد و من هنوز از آن سرشارم.

متاسفانه دیروز خبر مریضی و فوت آقای ساعتی به من رسید و این هم بخاطر این بود که من ناراحت نشوم، امروز تنها کاری که از من بر میآمد این بود که این مطلب را بنویسم و برایش بهشت و همه خوبی ها را آرزو کنم.

روحش شاد.

**********************************************************

مصاحبه بچه های علامه حلی با آقای ساعتی:

نام؟
حمدالله ساعتی مفرد.

سال تولد؟
۱۳۲۲.

آقای ساعتی چه جور آدمیه؟
سعی کردم اونچه که میگن خوبه رو انتخاب کنم و اون باشم. اون موقع که درس می خوندیم دوستی داشتم که بغل دستم می نشست، قرار گذاشتیم هرچی که بده یا ایراد داره رو به همدیگه بگیم...

به چی عادت دارین؟
سعی کردم عادت نکنم. هرچند میگن همین که سعی کنی عادت نکنی خودش یه عادته!

تکیه کلامتون چیه؟
علی آباد کتول، don't say "sa'ati nagoft" z

بجز معلمی چه کاری می کنین؟
فقط معلمم. چون شغل های دیگه رو نمی پسندم.

الآن علامه حلی چه جور جاییه؟
همیشه گفتم چون هنوز اینجا هستم جای خوبیه.

جای چی تو علامه حلی خالیه؟
قدیم ها یه مقدار تحقیقات زیادتر بود، اختراعات زیادی می کردن، نمایشگاه که می ذاشتیم، پر بود. چیزهای نو زیاد داشتیم. ولی توی نمایشگاه هایی که الآن میذارن همه چی ابتدائیه. اگه تکراری هم نباشه سطحش پایینه. آن موقع ها تمام پشت بوم رو آقای فریپور می رفت بالا سیمان می کرد. شیشه میزدن... خیلی تلاش ها زیاد بود. الآن تلاش هست ولی نمودش ضعیفه.

وقتی دلتون می گیره چه کار می کنین؟
بستگی داره. اگه بتونم به اون چیزی که می خوام برسم، می رم می رسم. نشه می شینم غصه می خورم. بعضی موقع ها هم که گریه کردم.

یه بیت شعر؟
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

پایان داستانی که عبارت آغازینش حمدالله ساعتی باشه؟
حمدالله یعنی کسی که حمد خدا رو بجا می آره. ساعتی هم یعنی هر ساعت. حمدالله ساعتی یعنی کسی که هر ساعتی حمد خدا رو بجا می آره. چون دنباله اسمم مفرد هم داره یعنی تنها کسی که ...!

حرف آخر؟
باز هم قدری فرمولی میشه، اینکه همدیگه رو دوست داشته باشیم. وقتی اینطور شد دیگه همه کارها درسته. دلت باید بجوشه برای این و اون.

** زیباترین پیامک هایی که بعد از فوت کردن آقای ساعتی رسید:
learn the last lesson and never forget it : "we have to go". in Kyamat don't say "sa'ati nagoft". z

** هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق...
peach, pear, apple, quince, pomgranate, ...z

** مرد نکونام نمیرد هرگز....
am is are was were have has had do does did shall will would should can could may might must...z

**********************************************************

 

یادش بخیر...

/ 0 نظر / 3 بازدید