دکسیر

..:: دکسیر٬ وبلاگی متفاوت ::..



روزی آقايى رفته بود توي پارك روي چمن ها دراز كشيده بود و چشم به آسمــان
دوخته بود و به ابر ها خيره شده بود و با خودش ميگفت : يعني درسته كه ميگن
كائنات و كهكشانها ؛ ميليارد ها سال از عمرشون ميگذره ؟؟
بعدش رو كرد به آسمان و گفت :
_ خداجون ! ميشه به من بگى يك ميليون سال براي تو چقدره ؟؟
از طرف خدا پاسخ آمد كه : يك دقيقه !
مرد ؛ دوباره سرش را به آسمان كرد و گفت :
_ خدايا ! ميشه بمن بگي يك ميليون دلار براي تو چقدره ؟؟
از طرف خدا پاسخ آمد كه : يك پنى !
مرد ؛ سرى خاراند و لبخندى زد و گفت :
_ خدايا ! ميشه لطف كنى يك پنى بما بدهى ؟؟
از طرف خدا پاسخ آمد كه : يك دقيقه صبر كن !!!!

۱٧ فروردین ۱۳۸٥ | ۸:٥٦ ‎ب.ظ | ِِDexxir | نظرات () |