دکسیر

..:: دکسیر٬ وبلاگی متفاوت ::..



قرارمون يادت هست؟

"ده ثانيه تا انتها
پايونی بی سر و صدا
بی خبر از هر شب و روز
من و يه شمع نيمه سوز
يکی گذشت از ثانيه
نه تايه ديگه باقيه
ای کاش تو لحظه ای که رفت
می ديدمش يه بار ديگه
اون دور بود و..."

گوشه دفتر کوچک کهنه
و همسفر هميشگيم نوشته شده:

اين شعر را حفظ نکن!
فقــــــــــــط زمزمه کن...
اين قراريست بين مــــــا
(در کنار احمد و در سرمای اسفند روستای سنگ نـو)
++ با تشکر از رضــا که هميشه روی پــل ۲۵ تکــه ای
مسير چالوس به رشت آهنگش رو قطع می کرديـم و
اون هيچـــی نمی گفت! ++

در ادامه اين نوشته...

و شبهای سياه اندود دو جوان و قرار ساده ای
سيگار کشيدن ممنوع (قليون همچنان آزاده تا تنباکو تحريم بشه!)
(در حاشيه يکی از اتوبانهای تهران ساعت صــفر در کنار مهران)

"سرت سلامت نازنين
از من يه لحظه باقيه..."

و هنـوز سر قولمون هستيم...

۱٧ فروردین ۱۳۸٥ | ۸:٤٧ ‎ب.ظ | ِِDexxir | نظرات () |