دکسیر

..:: دکسیر٬ وبلاگی متفاوت ::..



آروم آروم اومدی و نشستی کنارم
درست مثل بخار که نم نم روی شيشه ميشينه
صدای گوشخراش تلوزيون سکوتمون رو ميشکنه
زير چشمی بهت نگاه می کنم
تو نمی خوای يا نمی تونی حواست رو به من بدی
اما من حواسم پيشه تويه
ساکت نشستی و به اراجيف جعبه جادويی دل دادی
اما من...

خيلی تنهام
اونقدر تنهام که ميشه با تنهاييام آسمون رو پر کنم
اونقدر توی خودم غوغا دارم که دريا جلوم کم مياره
ابروهامو اونقدر آويزون نگه داشتم که انگار الانه که بيوفته
انگار من خود خود خود شيشه ام!
شکستنی و سست
نا اميـد و هراسون از يک ضربه!
که يهــو...

با من بودی؟

۱٦ فروردین ۱۳۸٥ | ۱:٢۳ ‎ق.ظ | ِِDexxir | نظرات () |