دکسیر

..:: دکسیر٬ وبلاگی متفاوت ::..


وقتي تصميم مي گيرم که با عادل فردوسي پور به گفتگو بنشينيم ، اصلا تصوري از مشکلات اين کار نداريم . عادل يکي از خوش اخلاق ترين و راحت ترين گزارشگران تلويزيون است .کسي که از نقد شدن نه تنها نمي ترسد که استقبال هم مي کند. او خودش براحتي به نقاط ضعف کارش اشاره مي کند و مطلقا کارش را دست بالا نمي گيرد. همه اينها مي تواند تعارف و تواضعي غيرواقعي جلوه کند، اما با شناختي که ما از فردوسي پور داريم ، اين گونه نيست . او براحتي با هر سوال و هر انتقادي مواجه مي شود و اينها باعث مي شود که گمان کنيم گفتگوي بدون مشکلي با او خواهيم داشت . اما در کمال تعجب ، وقتي درخواست يک گفتگو را با عادل مطرح مي کنيم ، از اين کار طفره مي رود. دلايش براي خودش روشن است . فکر مي کند کسي نيست که نياز باشد مدام با او مصاحبه شود. فکر مي کند مصاحبه کردن وسيله مناسبي براي معرفي او نيست . بايد کارش را بکند و همين است که بايد مهم باشد.

 اما ما گير داده ايم که اين گفتگو صورت بگيرد و مدام گفتگوهاي قبلي او را که اينجا و آنجا انجام داده به رخش مي کشيم . او وعده روزهاي بعد را مي دهد تا به قول خودش يک جوري از زير اين کار دربرود ، نمي شود. وقتي که مي بينيد تصميم ما براي اين مصاحبه جدي است ، و وقتي که به او مي گوييم وجود چنين مصاحبه اي تا چه اندازه مي تواند در ايجاد ارتباط ميان او و مخاطبانش موثر باشد، تن مي دهد و قرار مي گذاريم . بعد از ظهر پنجشنبه بيستم فروردين ماه به گفتگو با عادل فردوسي پور مي پردازيم . گفتگويي که اصلا شکل مصاحبه ندارد. صحبتهايي از در و ديوار! فکر کرديم شايد هر کسي از شما جاي ما بود ، همين صحبتها را مي کرد. به همين خاطر آنچه مي خوانيد انگار ناگهان از وسط يک گپ طولاني شروع شده و وسط همين گپ هم تمام شده . بي مقدمه و بي نتيجه گيري عين زندگي . عين خود خود زندگي .

- برنامه فوتبال بازي کردن هايت همچنان ادامه دارد؟
آره . هر هفته .

- همان جا؟
آره . همون ورزشگاه انقلاب .

- کيا هستند؟
دوستهاي قديمي . چند تااز همکلاسي هاي دبيرستان و بچه هاي شريف )دانشگاه صنعتي(و دوستان ديگر.

- چه روزهايي؟
جمعه ها ساعت 12 تا 2ظهر ؛ اما وارد شدن به ورزشگاه براي ديگران مشکل است بخصوص که تازگي ها بيشتر هم سختگيري مي کنند. بايد کارت مجموعه ورزشي انقلاب راداشته باشيد و اينها.

- براي قرار مصاحبه که با تو صحبت مي کرديم گفتي اغلب در حال استراحت کردن هستي . شوخي کردي يا جدي گفتي؟ ساعات کاري ات اصلا چطوري هست؟

- نه. زياد هم جدي نبود. البته ساعت کاري ثابت که ندارم. بستگي داره ديگه. يک وقت کار ترجمه است براي برنامه جام باشگاه ها و جنگ فوتبال آسيا و بعد هم صداگذاري و غيره. يکشنبه ها و دوشنبه ها هم که بيشتر وقتم را نود مي گيرد. البته يکشنبه کمتر چون 80درصد کار دوشنبه جمع مي شود و کارهاي ديگر.

- دانشگاه چطور؟ چه روزهاي کلاس داري؟
راستش اين ترم در دانشگاه کلاس ندارم . تا ترم پيش شريف کلاس داشتم و تدريس مي کردم . همان زبان تخصصي و زبان عمومي . يک وقتهايي هم دانشگاه آزاد و دانشگاه هاي غيرانتفاعي ؛ اما براي ترم بهار کلاس نگرفته ام. يک وقتهايي هم کارهاي مهندسي مي کنم تا يادم نرود. آن هم به صورت پروژه اي .

- خودت شرکت مهندسي نداري يا جايي که کار ثابت انجام بدهي؟
نه هيچ وقت بيزنس من نشده ام.

- چرا درس را ادامه ندادي . کنکور دکترا.
ديگر حوصله اش را ندارم . اصلا اسم کتاب و درس که مي آيد، حالم بد مي شود!

- معدلت در دانشگاه خوب بود؟
خوب نبود ، دور و بر 15 بود.

- براي شريف همان 15 هم خوب است.
بد نيست ، اما بعد از فوق ليسانس احساس کردم که ديگر انگيزه اي براي درس خوندن ندارم . حوصله اش راندارم.

- در حالي که براحتي مي توانستي براي بورسيه شدن هم اقدام کني.
هر جا که امتحان تستي باشد ، براي خودم شانس زيادي قائل هستم . کنکور اگر تشريحي بود ، رتبه ام خيلي بدتر مي شد. چه کنکور ليسانس ، چه کنکور فوق ليسانس . از امتحان تستي هميشه استقبال مي کنم.

- زبان انگليسي ات را کجا قوي کردي؟
از همان اول دبيرستان به کلاسهاي زبان مي رفتم . سال آخر دبيرستان چون کنکور داشتم کلاس زبان نرفتم ؛ اما چون در آخرين ترم زبان نمره ام بالاي 97درصد شده بود و مي توانستم بقيه ترمها را مجاني سر کلاس بروم ، رفتم و تا آخر آن کلاسهاي زبان را گذراندم . سال دوم يا سوم دانشگاه بود که اين کلاسها تمام شد. کلاسهاي استادي اش را هم قبول شدم ؛ اما چون کارم توي تلويزيون زياد شده بود، نرفتم سر کلاسهاي زبان آنها درس بدهم .

- هيچ وقت فکر نکرده اي بروي خارج از کشور و دوره گزارشگري ببيني؟
نه . هيچ وقت به ذهنم نرسيده . بعدش هم اين کارها بايد از طريق سلسله مراتب انجام شود. از طريق خود تلويزيون . فکرش را نکرده ام.

- وسوسه نشدي که به انگليسي يک بازي را گزارش کني؟
چرا تازگي ها خيلي وسوسه شدم که اين کار را بکنم ، اما خيلي سخت است.

- امتحان نکردي؟
چرا چند تا بازي را همين طور امتحاني انگليسي گزارش کردم ، اما ضبط نکردم . ببين ، خيلي فرق مي کند. تو بايد براي چنين کاري بتواني به انگليسي فکر کني . اگر فارسي توي ذهنت بياوري ، بعد بخواهي آن را به انگليسي ترجمه کني ، صحنه را از دست مي دهي . البته از لحاظ فرهنگي هم فرق مي کنه . اين قدر که گزارشگران خارجي براحتي از بازيکنان انتقاد مي کنند که ما نمي توانيم بکنيم .
در همين بازي رفت منچستر - رئال ، گري نويل که دو کارته شد، من داشتم از شبکه ESPN مي ديدم ، گزارشگر بازي گفت من مطمئنم خيلي از طرفدارهاي منچستر خوشحال شدند که گري نويل دو اخطاره شد. شما چنين چيزي را در خصوص بازيکن X پرسپوليس يا استقلال بگويي پدرت را درمي آورند. حتي اگر بدترين بازيکن زمين باشد.
البته بعضي از گزارشگرهاي ما سر بازي هاي خارجي که مي شود ، به خوبي از همه بازيکنان و حتي بزرگترين مربيان دنيا ايرادهاي فني مي گيرند ، اما همين کار را ذره اي در بازيهاي داخلي انجام نمي دهند. خوب اين يک جور دوگانگي به وجود مي آورد.
من که خودم سعي مي کنم هر چيزي به ذهنم مي رسد بگويم و تا جايي که نترسم مي گويم . بعضي ها بهشان برمي خورد. بعضي ها چيزهاي ديگري مي گويند. البته خودسانسوزي هم هست . بچه ها شايد در ذهن خودشان چيزهايي را سانسور مي کنند که واقعا دليلي هم ندارد.

- هيچ وقت نخواسته اي از زبان انگليسي ات استفاده ديگري بکني مثلا ترجمه کتاب يا چنين کاري؟
ترجمه کتاب يک موقع به ذهنم رسيده بود. شايد بعدا اين کار را بکنم . اگر کتاب خوبي به دستم برسد ، تجربه بدي نيست.

- تو الان براي يک گزارش چقدر وقت صرف مي کني؟
بستگي دارد. بين نيم ساعت تا يک ساعت . روزنامه ها ، مجلات خارجي که خودم دارم و اينترنت . الان مثلا براي بازيهاي انگليسي و ايتاليا لازم نيست آدم برود مطالعه زياد بکند. بيشتر بازيکنان را مي شناسي ، اطلاعاتشان را هم هر روز در روزنامه ها و اينترنت مي بيني ، براي هر بازي مي داني چه خبر است.

- شده فکر کني يک گزارش سخت است و اذيت شوي؟
چند سال پيش يک بازي بود که اسامي هيچ يک از دو تيم را نداشتيم . در آخرين لحظات ، اسامي دو تيم رسيد. خيلي اذيت شديم .

- اگر نمي رسيد ، نمي توانستي گزارش کني؟ بازيکنان را از روي قيافه نمي شناختي؟
يک سري بازيها هستند که مثلا اميد قزاقستان با اميد فلان جا. آدم هيچ احساسي ندارد ، هيچ شناختي هم ندارد.

- کجا بود در مورد سوتي هايت صحبت کرده بودي؟
سوتي زياد داده ام . آخرين سوتي توي برنامه هاي با جام جهاني بود که همزمان چون از روي اينترنت خبرها را ترجمه مي کردم ، سوتي هاي زيادي دادم . بهترين سوتي هم اين بود که در يک برنامه حدود 2ساعت تمام با آقاي حاج رضايي بوديم و من موقع خداحافظي گفتم :خوب من از آقاي نصيرزاده که 2ساعت با ما همراه بودند تشکر مي کنم! اصلا آن شب هنگ کرده بودم که رضا جاوداني گفت آقاي نصيرزاده نيستند ، آقاي حاج رضايي هستند.

- اگر موقع گزارش تمرکزت را از دست بدهي چي مي شود؟
همه چيز از دست مي رود. اگر حواست پرت شود، بازي ول مي شود و ديگر نمي شود جمعش کرد.

- الان نود برايت جالبتر است يا گزارش بازي؟
هر دوتايشان . ولي کلا با نود خيلي حال مي کنم .

- يک خورده هم ترسناک است نه؟
آره ، خيلي . ولي همان ترسناک بودنش هم جالب است . همين که يک چيزي بگوييم که دعوا درست شود يک چالشي ايجاد مي کند که جالب است . به نظر من اينها يک ترس لذتبخش دارد. نمي شود تمايز قايل شد ، ولي وقتي بازيها خوب باشند ، گزارش مي چسبد. براي من باشگاه هاي انگليس از همه لذتبخش تر است . اصلا از اين کارم لذتي مي برم که مطئنم در آن رشته اي که درس خواندم ، نمي توانستم اين لذت را ببرم . مثلا اين که در يک شرکت کار کنم . صبح ساعت بزنم تا پنج بعدازظهر. احساسم اين است که هيچ وقت نمي توانستم اينقدر لذت ببرم .

- به هر حال کاري که تو داري براي خيلي ها حسرت برانگيز است . متوجه مي شوي چه مي گويم؟ يک کاري که هم هيجان دارد، هم شهرت ، هم عشق . همه چي .
من خودم چون خيلي ديوانه فوتبال بودم ، از اول به اين کار خيلي فکر مي کردم .

- تازه تو کسي هستي که شايد بيشتر از هر چيز به دليل هوش و اطلاعات و علاقه شخصي در اين کار پيشرفت کرده اي . وگرنه از نظر فيزيکي يعني از نظر صدا و لحن و قيافه و ساير مزايايي که يک گزارشگر و مجري مي تواند داشته باشد ، امتياز زيادي نياورده اي.
ببين من وقتي که در دبيرستان بودم ، اينقدر تند تند حرف مي زدم که هيچ کس حرفهايم را نمي فهميد. الان هم اين مشکل را دارم . بخصوص وقتي که هيجان زده مي شوم جويده جويده حرف مي زنم و کسي نمي فهمد. 8-7 سال گذشته ولي هنوز اين مشکل را دارم . بعلاوه هيچ وقت احساس نکرده ام صداي خوبي دارم . به نظر من اينها هيچ کمکي به رشد من نکرده . چيزي که من متوجه شدم اين است که صدا عادي مي شود. اوايل خيلي ها مي گفتند که صداي من گوشخراش است ، ولي بعد از مدتي نمي دانم صدايم جا افتاد يا آنها عادت کردند.

- فکر کردي به اين که يک روز اين کار را کنار بگذاري؟
نه . فکر نکردم .

- البته تو اين شرايط را داري که اگر گزارشگر نباشي مي تواني درروي رشته اي که تحصيل کرده اي کار کني ، ولي بالاخره يک روز ممکن است نتواني به کار فوتبال ادامه بدهي .
فکر نکرده ام ؛ اما اگر يک روز نتوانم ادامه بدهم بايد تمام وقت بروم به رشته خودم . قضيه عشق و علاقه است . به نظرم همين کار روزنامه نگاري هم که شما انجام مي دهيد و من هم خودم قبلا انجام مي دادم همين حالت را دارد. يادم مي آيد در روزنامه هم که بودم ، بچه هايي بودند که کار مي کردند، ولي چون از کارشان لذت نمي بردند، براي نوشتن يک مطلب 70 بار کاغذ را خط مي زدند و چيزي هم که مي نوشتند براي خودشان هيچ اهميتي نداشت . فکر کنم در هر کاري اگر علاقه نباشد ، پيشرفت به دست نمي آيد.

- مي تواني به 10سال ديگر فکر کني؟
قضيه 10سال نيست . اينجا هر لحظه ممکن است اتفاقي بيفتد و آدم اصلا به آينده اش مطمئن نيست ؛ ولي فکر نکنم خودم هيچ وقت پيشقدم شوم و بگويم من ديگر اين کار را نمي کنم.

- در بين برنامه هاي تلويزيوني ، نود براي خودش يک جور ساختار شکني داشت . تو الان از اين بلندپروازي ها نداري . براي کارهاي عجيب و غريب و پروژه هاي رويايي.
با توجه به امکانات موجود نمي شود کارهاي بزرگ کرد. من خودم برنامه هاي خارجي را که مي بينم غصه مي خورم . اين برنامه مجله جام باشگاه هاي اروپا راکه مي بينم پيش خودم مي گويم ، يعني مي شود ما يک روز چنين برنامه تلويزيوني بسازيم . واقعا فوق العاده است . جاي کار براي پيشرفت و کارهاي بهتر کردن هست ، ولي با توجه به امکانات و شرايطي که وجود دارد نمي شود. خيلي سخت است .

- به نظر خودت از چند سال پيش که کار را شروع کرده اي ، از نظر کيفي چقدر کارت تغيير کرده است؟
فکر مي کنم خيلي بهتر شده . فکر مي کنم از مرحله بدتر به مرحله بد رسيده ام . يا دارم مي رسم.

- خيلي تعارف است . مطمئنم که خودت به چنين چيزي اعتقاد نداري .
جدي مي گويم . مسلما خيلي بهتر شده ام . اما باز هم خيلي جا براي بهتر شدن هست . شايد از خيلي بد رسيده ام به بد و باز هم بايد بهتر بشوم تا برسم به خوب و خيلي خوب . خيلي مانده .هيچ وقت فکر نکرده ام که بهترينم ! اصلا بايد اينجوري نگاه کني . اگر فکر کني کار خوب است و کامل است ديگر So what خب که چي؟ براي چي داري ادامه مي دهي . بايد فکر کني داري رشد مي کني و نقص هايت را پيدا کني تا بتواني بهتر و بهتر شوي.

- چند وقت است ازدواج کرده اي؟
7-8 ماه است که رفته ام به خانه خودم و با همسرم زندگي مي کنم . ولي بيشتر از 2سال است که ازدواج کرده ام.

- فوتبال نقشي در شکل گرفتن اين زندگي مشترک نداشت؟
نه . ربطي به فوتبال نداشت .

- خانمت اهل فوتبال نيست؟
چرا ، ولي فوتبال نقشي در اين ماجرا نداشت.

- فعاليت تو در فوتبال با اين وضعيت همسرت را اذيت نمي کند؟
نه ، بالاخره عادت مي کند! چاره اي ندارد.
- با شهرت تو چطور ، مشکلي ندارد؟
نه اصلا.

- سر تيم هاي مختلف کرکري نداريد ، سر بازيها؟
نه به اين شکل .

- ازدواج تاثيري روي کار تو نگذاشته؟
نه . من کار خودم را مي کنم و خيلي برايم جدي است . هر اتفاقي هم بيفتد من بايد فوتبالم را ببينم . همه هم مي دانند. وقتي فوتبال مي بينم ، همه مي دانند که نبايد کاري به کار من داشته باشند.

- در جايي مثل انگليس هيچ گزارشگري ابايي ندارد از اين که بگويد طرفدار کدام تيم است . اينجا همه تکذيب مي کنند.
واقعا اينجا فضا اينقدر باز نيست که يک گزارشگر بگويد من قلبا طرفدار کدام تيم هستم . اينجا فوتبال دو قطبي است . اگر بگويي من قرمز هستم ، يا آبي هستم ، نصف مملکت با تو بد مي شود.

- اگر يک روز بنا شود همه اعلام کنند که طرفدار چه تيمي هستند ، تو حاضري پيش قدم شوي و به جاي اين که مثل همه بي دليل بگويي طرفدار رنگ نيستي و بي طرفي ، بگويي که مثلا از قديم طرفدار چه تيمي بوده اي؟
نه . نمي توانم بگويم ؛ اما اين را هم بگويم که الان ديگر اصلا برايم فرقي نمي کند. الان من واقعا بي طرفم . حالا يک زماني چرا، ولي حالا اصلا نيستم . اصولا نمي شود. گزارشگر يک ذره هم به يک تيم گرايش داشته باشد ، در کارش تاثير مي گذارد. غيرقابل انکار است.

- تو ديگر سينما را هم مثل سابق دنبال نمي کني؟
نه . ديگر اصلا حوصله اش را ندارم . واقعا نمي توانم بنشينم پاي تلويزيون و يک فيلم را تا آخر ببينم . الان برايم جشنواره تا جشنواره شده که فيلم ببينم . قبلا خيلي خوره تر بودم . الان بهترين فيلم هم که باشد حوصله اش را ندارم . فقط مجلات سينمايي را مي خوانم.

- يعني در يک سال اخير هيچ فيلمي نديده اي؟
چرا. در جشنواره فجر چند تا فيلم ديدم که خوب نبود. فيلمهاي روي پرده را در تعطيلات عيد ديدم . . The OTHERS را پارسال در سينما سپيده ديدم که خيلي خوب بود.

- خارج هم مي روي ، نمي روي در سينما بنشيني فيلم ببيني؟
نه . هيچ وقت نشده . زياد هم که سفر خارج نرفته ام .

- چند بار رفتي؟
فقط سيدني و بوسان . يک سفر هم قبلا به امارات رفته بودم که کاري نبود ، يعني از طرف تلويزيون نبود.

- يک بازي اروپايي را نرفته اي در ورزشگاه ببيني؟
نه . خيلي دلم مي خواهد. هر بازي هم که باشد فرقي نمي کند. دلم مي خواهد بروم انگليس يک بازي را در استاديوم ببينم .

- چرا نمي روي؟
زورم نمي رسد اگر پولش برسد حتما مي روم .

- فکر نمي کني به خاطر فوتبال از زندگي عقب افتاده اي؟
نه . نگاه مي کنم به طور متوسط از بقيه بچه هاي که با آنها همکلاس بوده ام ، عقبتر نيستم . خوشبينانه که نگاه کنيم عقب نيفتاده ام !

گزارش از : ياسر اشراقی

۱٥ فروردین ۱۳۸٥ | ۳:٥٦ ‎ق.ظ | ِِDexxir | نظرات () |