دکسیر

..:: دکسیر٬ وبلاگی متفاوت ::..


زندگی ام گناه آلود است, زنده ام که خود را بکشم, زندگی ام ديگر نه از آن من بلکه از آن گناهان من است. خوبی هايم داده خداوند است و بدی هايم را خود با اختياری کسب کرده ام که ديگر از آن من نيست.
ميکل آنژ

در
۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند, و گاهی اوقات پدران هم.
در
۲۰ سالگی ياد گرفتم که کار خلاف فايده ای ندارد , حتی اگر با مهارت انجام شود.
در
۲۵ سالگی فهميدم که يک نوزاد, مادر را از داشتن يک روز ۸ ساعته و پدر را از داشتن يک شب ۸ ساعته , محروم می کند.
در
۳۰ سالگی پی بردم که قدرت , جاذبه مرد است و جاذبه, قدرت زن.
در
۳۵ سالگی متوجه شدم که آينده چيزی نيست که انسان به ارث ببرد, بلکه چيزی است که خود می سازد.
در
۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زيستن, در آن نيست که کاری را که دوست داريم انجام دهيم؛ بلکه در اين است که کاری را که انجام می دهيم دوست داشته باشيم.
در
۴۵ سالگی ياد گرفتم که ۱۰ درصد از زندگی چيزهايی است که برای انسان اتفاق می افتد و ۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند.
در
۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترين دوست انسان و پيروی کورکورانه بدترين دشمن وی است.
در
۵۵ سالگی پی بردم که تصميمات کوچک را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.
در
۶۰ سالگی متوجه شدم که بدون عشق ميتوان ايثار کرد اما بدون ايثار هرگز نمی توان عشق ورزيد.
در
۶۵ سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز, بايد بعد از خوردن آنچه لازم است, آنچه را نيز که ميل دارد بخورد.
در
۷۰ سالگی يادگرفتم که زندگی مساله در اختيار داشتن کارتهای خوب نيست, بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است.
در
۷۵ سالگی دانستم انسان تا وقتی فکر می کند نارس است, به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسيده شده است, دچار آفت می شود.
در
۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنياست.
در
۸۵ سالگی در يافتم که همانا زندگی زيباست.

افشين

٢ فروردین ۱۳۸٥ | ٥:٥٧ ‎ق.ظ | ِِDexxir | نظرات () |